تاريكي نقطه شروع همه چيزه... از تاريكي ميشه به همه چي رسيد...يا ميشه به يه چيزي رسيد كه همه چي هست.
تاريكي نقطه ي شروع من هست,تا به درونم كه از نور هست.برسم
+ نوشته شده در  شنبه 1390/01/13ساعت 23:50  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

باز هم سيبي كه هر روز خورده ميشود و هر شب قيامتي بر آن هست
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/09/07ساعت 20:58  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

دو ماه آينده يكي از بهترين و بدترين دوره ها خواهد بود.چون قراره به يه چيزايي برسم.
+ نوشته شده در  جمعه 1391/04/30ساعت 1:1  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

بعضي وقتا بعضي چيزا بدتر از اين هستن كه اشتباه باشن.غلط هستن
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/04/20ساعت 2:6  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

تاريكي در تاريكي و خود نور
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/04/12ساعت 0:24  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

بعضي وقت ها به افكاراتم مي خندم......و ديگر نمي انديشم
+ نوشته شده در  جمعه 1391/04/09ساعت 0:0  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

براي حيرت كردن عجله مي كنند,فقط در كل
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/04/05ساعت 11:2  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

امروز روز يك جاني هست كه در جان خود يك جان ديگر را يافت....و در جان او

بود كه جان ديگري , از قبل تولد به

تولد و زيبايي وارد شد و يك جان كامل بود كه مي آمد براي تكامل...و اين

 لذت را هر دو گريه كردند...مباركت باد تو را

اين لياقت" آنا "  

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/23ساعت 22:39  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

وقتی عمل میکنیم...وقتی گریه می کنیم....وقتی می خندیم...وقتی از درون بلند می شویم تا نیازی را بر طرف

کنیم.......زمانی که ارزش ها برای ما به ارث رسید...تبدیل به نیاز شد و با رفع آن به آرامش .... گاهی نمی دانیم

و می خواهیم با پوچ به آرامش یا هیچ برسیم...آری,هیچ,پوچ نیست.گاهی دوری سحرگاهان را احساس

میکنم.ولی دل به شب باختن کار انسان نیست.از یاد برده ایم که انسان بودن ارزشی هست که میزبان حقیقت

ارزش است...ولی نگفتند چرا وقتی متولد شدیم,گریه کردیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/05ساعت 12:12  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

عيد نوروز قافيه ي تحولي است كه اميدوارم سلامتي,تكرار رديفش در ابيات زندگي تان باشد.پيشاپيش سال نو بر

واژه هاي تازه ي زندگي فرخنده .تقديم به همه ي وجود هاي پاك

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/29ساعت 11:22  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

سر خوش از آن عالم زر كه در آن جز هيچ,هيچ با من نبود و بودن هم نبود..  .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/25ساعت 23:41  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/12/23ساعت 22:26  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

تمام عمر, يك نگاه و يك نگاه هم, يك ديدن هست.و همه نيست. در اوج نيستي,زيبايي را برايت مي خواهم.به اميد بازگشتي زيبا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/12/17ساعت 19:26  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

هیچ, پوچ نیست.سکوت درون از فرزانگیست.و کسانی هستند که سکوتشان از پوچی هست , نه نیستی...
+ نوشته شده در  شنبه 1390/12/13ساعت 14:21  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

روباهی موبایلی دید،

زاغه از بالای درخت گفت:

پایین آنتن نمیده بده برات شماره بگیرم،

روباه تا موبایل دادزاغ گفت:

عوض قالب پنیر کلاس سوم ابتدایی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/05ساعت 18:53  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

همه من هستیم.همه خود هستیم.همه یک واحد هستیم.در قفس های یکسان زاده شدیم.در کنار هم زندگی

میکنیم و هر یک از افکاراتمان برای هم عمل می کنند.در اصل برای خود.همه هنگام حرف زدن میگوییم,من.خود را

من میگوییم و بر عکس.با این همه نمی توانیم اطرافیانمان را آنگونه که هستند باور کنیم,بدانیم,بپذیریم.نمی توانیم

آنها را مثل خودشان درک کنیم.نمی توانیم بی شکل باشیم...همه را با یک شکل نگاه میکنیم.به شکل دیده ی

خود.همه این حق را دارند که باشند.آنطور که هستند.در حالی که نیستند...این دو چشم,فقط میبینند.چشم

وجودمان را باز کنیم.وجود هایی هستند که چشم ها را بسته اند و بهتر از همه می بینند.به امید اینکه وقتی می

گوییم,همه یا او ,بدانیم که منظورمان من هست و من ...هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/10/28ساعت 14:14  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

انسان گشت و گذار در حد و مرز محدودیت ها را دوست میدارد.و بعد از افتادن,درک می کند که این ها محدودیت    نبودند.بلکه این ها نقش خار را بر تن گل داشتند..زمانی که خواست گلی خارج از وجود  بچیند.دریغ  از  این که همه و هیچ در وجود او هست,بدون اینکه زمانی برایش تعریف شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/25ساعت 17:7  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

عمل,ميتواند نشانگر درك باشد.ولي درك نمي تواند نشانگر عمل به دانسته ها باشد.وقتي گفت من اين

عمل را انجام دادم,مي تواند نشانگر حد باشد.....براي انسان كه نا محدود هست؟

+ نوشته شده در  جمعه 1390/10/16ساعت 16:46  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

سكوت سرشار از گفتن هست.و درك در لحظه هاست كه آرامش سكوت را

مي آفريند.سكوت لحظه هايم را طولاني مي كند و لذت از بي عملي را به اوج

ميرساند...آري..صبر و سكوت,اين سه,درون را مي گسترانند.مركز ,فقط ,مركز,

هست.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/10/16ساعت 16:41  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

پايان و آغاز به دنبال هم مي ايند...پاييز پايان يافت..تو آغاز باش براي خود.تا دوباره آغاز باشي بدون پايان.(اين دس نوشته رو برا كسي نوشتم كه لياقتش رو نداشت, با اينكه دس نوشته ي مذخرفيه) و پاييز در همان لحظه كه پايان يافت, آغاز خود را شروع كرد براي سال بعد...نمي دانم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 13:17  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

او...او هست...آنقدر هست که در پی اش نیستیم.آنهایی که در پی اش هستند,هستند.او. ما نیستیم ولی او  هست...کافیست چشمانت را ببندی و به من فکر کنی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/30ساعت 0:39  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

دل مست های شب از هم جدا نیس. . .مست شدن کار هر دلی نیس

+ نوشته شده در  جمعه 1390/06/04ساعت 4:37  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

تو هیچ چیزی را از دست نخواهی داد...بلکه همه چیز خواهند رفت و تو فقط آنچه که هستی,خواهی ماند.درون.خود.خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/02ساعت 15:57  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

امروز فردای دیروز هست . . .  و من همیشه فردا هستم.

همان دیروز که فردایی بود. . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/23ساعت 20:14  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

تنها حقیقت عشق , عشق به عشق.


حقیقت و اسرار , روحم را آرام می کند...

+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/15ساعت 0:1  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

یک اتفاق و یا یه کاری داره انجام میشه به ضررت....و تو فقط میتونی بیننده

باشی...با اینکه میتونی مانع

بشی....و این از همه سخت هست که نتونی به خودت قول بدی و از خودت

مطمئن نباشی....این وقتی هست

که سر و کارت با یه انسان باشه...نه یک انسان عادی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/06ساعت 2:56  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

az sob ke sare pa bashi o ye ras kal bezani o shab ke shod taze vaght koni ta pahato az kafshat biyari

birun,un vaghte ke ta miresi khune khodeto mindazi ru takht o hich jaye badaneto ehsas

nemikoni...faghat mituni yekam fek koni........ensanhaye addi(iraj goft).l


+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/31ساعت 1:30  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

موفقیت به اندازه ی شکست خطرناک هست
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/21ساعت 14:43  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

داریم میریم طرف امتحانات...درسا آسونه...سختش اینه

که یکی که برات عزیزه و استادت هست,بهت بگه که

اگه خراب کنی,نه

من نه تو...کسی که تو رو ساخته...میتونه خرابت کنه ......پس تصمیم

میگرم که قبل از این که کتک بخورم, مثل آدم بشینم بخونم.

:)    :)   :)
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/03/19ساعت 2:11  توسط مهدي قره ضياءالديني  | 

سر آن ندارد امشب که بر آید آفتابی         چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/03/19ساعت 2:6  توسط مهدي قره ضياءالديني  |